کو‌ گوش شنوا!

چند سالی است که در آبادی، طرح فاضلاب اجرا شده؛ اما هنوز کامل به پایان نرسیده و در برخی معابر، بوی تعفن فاضلاب مشام را می‌آزارد.
ممل، مردی ساده‌دل اما هوشیار، روزی به آقاتقی، مرد دانای آبادی اما تنها، گفت:«دیروز که برای کاری به کوچه پایین ده می‌رفتم، ناگهان بوی تعفنی به مشامم خورد! اول فکر کردم لابد لاشه حیوانی افتاده، اما وقتی دقت کردم دیدم نه! بوی بد از کانال فاضلاب می‌آید.»
پیرزنی که آنجا بود، وقتی فهمید ممل هم از بو ناراحت است، با نارضایتی گفت:«ای ممل! هزار بار به آقایان گفتیم فکری بکنند، اما کو گوش شنوا!»
آقاتقی، با همان آرامش همیشگی‌اش، گفت:
«ممل جان! همه چیز راه حلی دارد و این هم راهکاری دارد، ولی کو گوش شنوا!»
ممل با خنده جواب داد:
«شما هم؟!»

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا