«ممل» با نگرانی به «آقاتقی» گفت: فهمیدید چی شده است؟«آقاتقی» گفت: نه! گفت: بلدیه(شهرداری) آبادی فیلش یاد هندوستان کرده و برای تعریض دوباره بلوار خارج از شهر، دستور داده تا خیابانی احداث شود تا اهل آبادی در مواقع تفریح درآنجا تردد کنند حالا با دوچرخه و یا پیاده، «آقاتقی» گفت: این که فی نفسه کار خوبی هست! «ممل» گفت: حرفی در این کار خیر نیست! اما نه هر ملکی! زمین بی صاحب نیست که هر کس خواست برود و گوشه ایی از آن را تملک کند؛ بلکه همه اراضی چه در داخل و چه خارج از آبادی پلاک ثبتی دارد و صاحب یا صاحبان آن مشخص و واضح و مبرهن هستند! «آقاتقی» گفت: یعنی شهرداری ا.. بختکی خیابان احداث می کند! «ممل» گفت: یه چیزی فراتر از اون! آقاتقی گفت: یعنی چه؟ مگر می شود چنین کارهایی انجام داد. «ممل» گفت: بله! شده و نمونه آن اراضی خارج از آبادی هست که شهرداری رفته و حصارها را جابجا نموده است تا خیابان خود را بر روی ملکی احداث کند که صاحب و صاحبانی دارد! «آقاتقی» گفت: جل الخالق!
