ندای عدالت

به مناسبت روز وکیل
در بیابان پرغوغای اجتماع، آنجا که حق در غبار تهمت و دروغ گم می‌شود ، مسافری آرام و استوار پای به میدان می‌نهد؛ نه بانگش بلند است و نه گامش پرهیاهو، رهگذری است میان خوف و امید،
که نامش وکیل است.
این راهگذار خاموش، آنگاه که خرد در جانش جوانه زد و شعور در نگاهش روشنی گرفت، ندایی در درونش طنین افکند؛ ندای دفاع از حق، ندای آنکه در غوغای دنیا، ترازوی انصاف را بر زمین نگذارد، حتی اگر دست‌هایش از سنگینی آن بلرزد.
چنین بود که قدم در راهی نهاد که ظاهرش آراسته به الفاظ قانون و نظم دادگاه است؛
ماده‌ها و تبصره‌ها چون سطرهایی منظم در کتابی قطور صف کشیده‌اند، میز قاضی، صندلی وکلا، نظم برخاستن و نشستن،
همه‌چیز در نگاه نخست، حساب‌شده و استوار می‌نماید.
اما باطن این راه، پرسنگلاخ‌تر از هر بیابان وحشت‌زای عدم است؛
راهی که در آن هر گام، آزمونی تازه است و هر واژه، مسئولیتی سنگین. او باید در میان انبوه پرونده‌ها، نه تنها قانون را بخواند، که دل‌ها را نیز بخواند؛ نه تنها از متن دفاع کند،
که از انسان دفاع کند. گاه در کنار مادری اشک‌ریز می‌ایستد که دستانش از اضطراب می‌لرزد و نگاهش میان امید و هراس سرگردان است؛مادری که تمام هستی خویش را در نام فرزندش خلاصه کرده و بی‌گناهی او را با اشک شهادت می‌دهد.
وکیل، در آن لحظه، تنها مدافع یک متهم نیست؛
پناه نگاه شکسته مادری است که جهانش در آستانه فرو ریختن است. و گاه روبه‌روی انسانی می‌نشیند که همه از او بریده‌اند؛
نامش در شهر با سوءظن همراه شده، دوستان از او فاصله گرفته‌اند، و جامعه پیشاپیش حکم خود را صادر کرده است.
در آن میان، تنها امیدش واژه‌های وکیل است؛ واژه‌هایی که باید چون چراغی در تاریکی بدرخشند و راهی هرچند باریک به سوی انصاف بگشایند. گاه باید حقیقتی را از زیر آوار تهمت، بدگمانی و روایت‌های تحریف‌شده بیرون کشد؛ حقیقتی که شاید در لابه‌لای سطرهای مبهم، یا در سکوت شاهدی هراسان پنهان شده باشد. او باید صبور باشد، بشنود آنچه را دیگران از کنار آن گذشته‌اند، و ببیند آنچه را هیاهو پنهان کرده است. و گاه باید در برابر ناملایمات و کینه‌توزی‌ها، در برابر فشارها و سوء‌برداشت‌ها،
چون کوه بایستد و نلرزد. تهمت‌ها را به جان بخرد، چه بسیار لحظاتی که میان سود و صواب، میان منفعت و حقیقت، میان سکوت و سخن، باید یکی را برگزیند؛ و چه دشوار است آن انتخاب که وجدان را مخاطب قرار می‌دهد. وه! که وکالت چه میدان آزمایشی است!
میدانی که در آن، نه تنها دانش حقوق، که صبر، شجاعت، انصاف و تقوا به محک نهاده می‌شود. جایی که گاه باید از محبوبیت گذشت تا حرمت قانون بماند، و گاه باید تنهایی را پذیرفت تا حقیقت تنها نماند. در این راه، هر پرونده داستانی است؛
داستان انسانی با ترس‌ها، خطاها، امیدها و آرزوها. و وکیل، نه فقط خواننده این داستان‌ها، که شریک مسئولیت آنهاست.
او می‌آموزد که عدالت، تنها در صدور حکم خلاصه نمی‌شود؛
در نیت پاک، در دفاع صادقانه، و در وفاداری به وجدان نیز معنا می‌یابد.
آری، وکالت میدانی است که در آن انسان،پیش از آنکه مدافع دیگران باشد، باید نگهبان حقیقت در درون خویش باشد.
وه! که وکالت چه میدان آزمون دشواری است!
انسان، چنان‌که در زندگی میان افراط و تفریط سرگردان است، در این حرفه نیز هر لحظه در معرض لغزش است؛
اگر پیروز شود، غرور چون نسیمی پنهان در جانش می‌وزد، و اگر شکست خورد، یأس چون سایه‌ای سرد بر دلش می‌نشیند.
گاه وسوسه‌ای نرم و بی‌صدا در گوشش نجوا می‌کند:
«راه آسان‌تر را برگزین…
چشم فروبند…
واژه را چنان بچین که سود افزون‌تر باشد…»
اما همان دم، همسفری دیرین در ژرفای جانش سر برمی‌آورد؛
همان روح بیدار عدالت‌خواه که در نخستین روز این راه با او پیمان بسته بود.
آن روح آرام و استوار می‌گوید:«تو وکیل حقی، نه بازیگر الفاظ.
مبادا قانون را نردبان منفعت سازی.
مبادا حقیقت را در پای پیروزی قربان کنی. پیروزی اگر بی‌انصاف باشد، شکست است؛ و شکست اگر بر مدار حق باشد، عزت.»
وکیل، هرچند در محکمه از موکل دفاع می‌کند، در خلوت خویش در پیشگاه وجدان خویش محاکمه می‌شود.
شب‌هایی هست که پس از فروکش کردن هیاهوی دادگاه،در اتاقی خاموش،پرونده‌ای بسته را پیش روی می‌نهد،چراغی کم‌سو بر میز می‌سوزد،و او در سکوتی سنگین از خود می‌پرسد:
آیا امروز عدالت را یاری کردم؟
یا تنها دعوایی را بردم؟ زیرا پیروزی همیشه همزاد حقیقت نیست، و شکست همیشه نشانه بطلان راه نیست. وکیل، همچون انسانی که از گهواره به گور می‌رسد، در این مسیر نیز از شور جوانی به پختگی می‌رسد؛ می‌آموزد که قانون بی‌اخلاق، چون جسمی بی‌روح است و دفاع بی‌انصاف، چون سایه‌ای است بی پایه . روز وکیل، روز بزرگداشت عنوانی رسمی نیست؛ روز یادآوری عهدی است که با خویشتن بسته‌ایم. عهد آنکه در میان ترس و تطمیع، حق را رها نکنیم؛ در میان تهدید و تطاول،
قلم را نشکنیم؛ و در هنگامه‌ای که عدالت به یاری نیاز دارد،
خاموش ننشینیم. ای وکیل، تو که این سطور را می‌خوانی و سال‌هاست در این میدان قدم می‌زنی، بدان که سختی راه، نشان بی‌ثمری آن نیست؛ همان‌گونه که بیابان، پیش‌درآمد طلوع است و شب، مقدمه سپیده. باشد که همواره ندای عدالت را بر همهمه منفعت ترجیح دهی، و آن هنگام که روزگار، گهواره زندگی را آرام‌آرام به سوی فرجام می‌برد، همسفر دیرینت ـ روح بیدارت ـ نه با ملامت و حسرت، که با لبخند رضایت در کنارت بنشیند و بگوید: «امانت را پاس داشتی.» روز وکیل بر تو مبارک
که عدالت را نه شغل، که رسالتی انسانی برگزیده‌ای.

حسام الدین نعیمی بافقی
وکیل پایه یک دادگستری و مشاور حقوقی

 

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا