روز اهدای عضو، اهدای زندگی صادق جوان ۱۸ ساله بافقی که زندگی را به دیگران بخشید

به گزارش پایگاه خبری افق بافق: همزمان با ۳۱ اردیبهشت ماه، روز اهدای عضو، اهدای زندگی، فرصتی دست داد تا به سراغ خانواده «صادق کارگران»، جوان ۱۸ ساله بافقی و علاقه‌مند به موتورسواری، برویم. صادق که از نوزادی به فرزندخواندگی رضا و فاطمه (عمو و زن‌عموی خود) درآمده بود، تا ۱۷ سالگی از این موضوع بی‌اطلاع بود که پدر و مادر اصلی او عمو کاظم و زن عمویش هستند. او در سن ۱۸ سالگی بر اثر سانحه‌ای دردناک دچار آسیب شدید در ناحیه ریه و نخاع شد. تا اینکه بعد از گذشت چند روز به پیشنهاد پزشک معالج صادق، اعضای بدنش به چهار نفر از هم‌وطنانمان زندگی دوباره بخشید.

«رضا کارگران» (پدر صادق): علاقه‌ی شدید صادق به موتور، سرانجام کار دستش داد

«رضا کارگران»، بازنشسته شرکت سنگ آهن مرکزی و پدر صادق کارگران، با اشاره به علاقه شدید پسرش به موتورسواری، گفت: «صادق علاقه‌ی شدیدی به موتورسیکلت داشت؛ متأسفانه همین علاقه، کار دستش داد. آن روز موتور سیکلت صادق خراب بود، اما او به همراه دوستانش به جاده D19، محل تجمع موتورسواران، رفته بود. همانطور که می‌دانید، این جاده مسیر تردد خودروهای سنگین است.»
وی افزود: «هنگام غروب، زمانی که قصد بازگشت به خانه را داشت، به دوستش گفت که می‌خواهد سوار موتور شود. در همین لحظه، خودروی پرایدی شروع به حرکات نمایشی کرد و جاده را مسدود نمود. پس از آنکه پراید کنار رفت، موتورسیکلت دیگری از روبرو که در نقطه کور قرار داشت، به دلیل گرد و خاک موجود و نور خورشید هنگام غروب، دیده نشد و با موتور صادق برخورد کرد. صادق به تپه‌ای خاکی پرتاب شد، ریه‌اش پاره و نخاعش قطع شد. او ۱۳ روز در بیمارستان بستری بود.»

تصمیم به اهدای عضو؛ هدیه‌ای از سوی صادق

پدر صادق در پاسخ به این پرسش که چگونه اعضای «صادق» را اهدا کردید؟، تصریح کرد: «در ابتدا که به من اطلاع دادند، نزدیک بود با پزشک درگیر شوم و مخالف بودم؛ تا اینکه یکی از اقوام خوابی دید که صادق در حال اهدا کردن هدیه به هم‌تختی‌هایش است. پس از شنیدن این خواب، متوجه شدم که خودش نیز به اهدای اعضایش تمایل داشته است.»
وی ادامه داد: «قلب، دو کلیه و کبد او به افراد نیازمند پیوند زده شد و تا به امروز، خداراشکر، پیوندها موفقیت‌آمیز بوده است.»

«فاطمه روحانی» (مادر صادق): مهربانی و پیش‌بینی‌های نگران‌کننده صادق

«فاطمه روحانی»، مادر صادق کارگران، با توصیف پسرش گفت: «صادق بسیار خونگرم و مهربان بود. علاقه زیادی به موتور داشت و در عین حال، کارهای برق‌کشی ساختمان را نیز انجام می‌داد.»
وی با اشاره به جملاتی از صادق که نشان از درک عمیق او از زندگی داشت، افزود: «هر موقع به او می‌گفتیم کارهای سربازی اش را انجام بدهد، می‌گفت: “حالا کی زنده است؟”. یا اینکه یک هفته قبل از این اتفاق، دو دست لباس نو خریده بود. وقتی به او گفتم: “مادر، یک دست از لباس‌هایت را برای عید نوروز بگذار”، همان موقع گفت: “مادر تا عید کی زنده هست؟! دوباره می‌خریم.” یک هفته قبل از این اتفاق، به دوستانش گفته بود: “اگر من بمیرم چه اتفاقی می‌افتد؟”»
فاطمه روحانی در پاسخ به این پرسش که چه زمانی «صادق» متوجه شد مادر و پدر اصلی او، عمو و زن‌عمویش هستند؟، تصریح کرد: «یک سال قبل از این اتفاق متوجه این موضوع شد. بسیار منطقی و مهربان با این مسئله برخورد کرد. همین که عاقبت به خیر شد، خوشحال هستم که توانست خانواده‌های دیگر را امیدوار کند.»

«فاطمه برزگری» (مادربزرگ صادق): گلایه از نبود امکانات مناسب برای جوانان

«فاطمه برزگری»، مادربزرگ صادق، با گلایه از مسئولین، بیان کرد: «چرا مسئولین شهر ثروتمند ما، مکانی مناسب برای جوانان علاقه‌مند به موتور سنگین احداث و راه‌اندازی نمی‌کنند تا جوانان بافق بیش از این جانشان را به دلیل نبود امکانات مناسب از دست ندهند و خانواده‌ها داغدار عزیزانشان نشوند؟»

«کاظم کارگران» (پدر صادق): درخواست ایجاد پیست موتورسواری استاندارد

«کاظم کارگران»، پدر صادق، نیز در این باره گفت: «مسئولین کاری کنند تا جوان‌ها بتوانند دوران جوانی خود را به بهترین شکل سپری کنند. به جای سرکوب کردن جوانان، باید فکری برای تخلیه هیجانات آن‌ها اندیشید. آن‌ها مجبور می‌شوند به مکان‌های غیر استاندارد و خطرناک روی بیاورند. چند روز پیش نیز سانحه‌ای برای یکی دیگر از جوانان رخ داد. تمام شهرستان‌ها پیست موتورسواری دارند، اما جوانان بافقی هر کجا که آسفالت تازه‌ای می‌بینند، همانجا را پاتوق موتورسواری خود می‌کنند.»

گفتگو: محمد حسین تشکری
تنظیم : اکرم عباسی

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا