سفر به قلب سوگ؛ وقتی در بافق، نخل از زمین بلند میشود

هوا سنگین است، اما نه از گرمای تابستان، که از سنگینیِ معنا. در بافق، زمان با تقویم‌های معمولی فرق می‌کند؛ اینجا وقتی سیزدهمین روز محرم از راه می‌رسد، سوگ تازه به اوج خود می‌رسد. وقتی خورشید در حال غروب کردن است و سایه ها در آستانه ی مقدس امامزاده عبدا…(ع) بلندتر می‌شوند، مردمی که قرنهاست با این غم خو گرفته‌اند، آمادهی یکی از زیباترین و تکاندهندهترین روایتهای خود می‌شوند: آیین نخل برداری.
پیش از آنکه نخل از زمین برخیزد، باید ابتدا «علم» را از جای خود برکشید. علمهایی دایره وار و سه طبقه، با طوقهای آهنی که پارچه های رنگین بر آنها آویخته شده؛ گویی ردای تنِ سوگواران است. وقتی جوانمردانی با قدرت جانی تمام، علم را از زمین بلند میکنند، انگار در حال بازپس گیری شکوهی هستند که در روز عاشورا غارت شد. می‌گویند این پارچه ها، همان جامه‌هایی هستند که جبرئیل برای پوشاندن تنِ بی یاور امام حسین(ع) به ایشان هدیه داد؛ و اکنون، با احترام به قامت بلند ابوالفضل(ع)، از جای خود برداشته می‌شوند تا مسیر برای نخل باز شود.
سپس، نگاهتان را به آن سازه عظیم بدوزید؛ «نخل».
این تنها یک سازه چوبی نیست، بلکه نقشه ی راهی است از کربلا در قلب بافق. نخل بر چهار پایه استوار شده یادآور فرزندان شهید علی(ع) و بر هشت ستون، به تعداد شهدای بنی هاشم، ایستاده
است. کنگره های ۷۲گانه ی آن، چون درختان سرو، نماد جاودانگیِ آزادی هستند؛ سروهایی که هرگز در برابر ظلم خم نمی‌شوند، مگر آنکه به نشانه ی احترام به قامتِ شکسته شهدا، در پارچه های ترمه، کمی خمیده باشند.
۱۸ آینه در پیشگاه نخل میدرخشند؛ آینه ها نه برای خودنمایی، که برای تکرار یک حقیقت: «آنها زنده اند».
شفافیتِ آینه، بازتابی است از حیات جاودانه ی شهدا که پس از کربلا، به شکلی جدید در میان ما دمیده شده اند.
لحظه ی موعود فرا می‌رسد. صدای نوحه، فضای شهر را در می‌نوردد. جوانان، با چشمانی که از اشک و ارادت خیس شده، به سراغ نخل می‌روند. نخل که نماد تابوتِ عزیزی است که در صحرای کربلا با حصیرِ برگ خرما تشییع شد، حالا از زمین برمیخیزد. سنگینی نخل، سنگینیِ خاطره هاست و وقتی آن را بر دوش می‌گیرند، گویی در حال حملِ تمامِ اندوه و افتخارِ تاریخ هستند.
در حاشیه این صحنه، بوی نذورات به مشام می‌رسد؛ عطر نقل، نخود و کشمش و نمکِ قربانیها، فضای سوگ را با معطر کردنِ روحِ عزاداران پیوند می‌زند.
اما سوگ در بافق تمام نمی‌شود. گاهی در صبحهای تاسوعا و عاشورا ، هیئتها راهی خانه هایی می‌شوند که در سال گذشته، عزیز از دست داده اند. با نوحه ای کوتاه و پراحساس، یاد رفتگان را گرامی می‌دارند؛ گویی می‌خواهند بگویند در این شهر، حتی مرگ هم با آیینِ عزاداری و احترام به یادِ رفتگان، معنای دیگری می‌یابد.
در بافق، نخل برداری تنها یک مراسم نیست؛ یک پیمان است. پیمانی که نسل به نسل، از پدر به پسر، در بند، بندِ پارچه های ترمه و در زیر سایه‌ی ستون‌های نخل، دوباره و دوباره تجدید می‌شود.

ناهید مطفری

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *

دکمه بازگشت به بالا