
حکایت معروفی است که پهلوانی از نقشزن خواست تصویر شیری را بر بدنش خالکوبی کند. اما هر بار که سوزن بر پوستش مینشست، از درد مینالید و میخواست بخشی از شیر حذف شود؛ یک بار یال، بار دیگر دم و سپس پنجهها. سرانجام نقشزن با تعجب گفت:
شیر بییال و اشکم که دید
این چنین شیری کی خدا آفرید؟
این حکایت، با همه فاصلهای که با عظمت و قداست عاشورا دارد، یادآور یک حقیقت است؛ اینکه حذف تدریجی اجزا و نشانهها، در نهایت از یک حقیقت بزرگ، تصویری ناقص بر جای میگذارد.
این روزها با نگاهی به برخی مصوبات و تصمیمات مربوط به نحوه برگزاری مراسم عزاداری محرم و صفر، این دغدغه در ذهن شکل میگیرد که مبادا نمادها و جلوههای فرهنگی عاشورا، سال به سال کمرنگتر شوند. اگر این روند ادامه یابد، بیم آن میرود که از مجموعه گسترده و عمیق فرهنگ عاشورا، تنها بخشی از آن باقی بماند.
بیتردید سینهزنی و زنجیرزنی از ارکان مهم عزاداری حسینی هستند و جایگاه ارزشمند خود را دارند، اما عاشورا به این دو محدود نمیشود. فرهنگ عاشورا میراثی چندصد ساله است که در تار و پود زندگی مردم این سرزمین تنیده شده و هر نسل کوشیده است آن را به نسل بعد منتقل کند.
هر یک از نمادهای عاشورایی، حامل پیامی روشن و مفهومی عمیق هستند. گهواره حضرت علیاصغر(ع)، تنها یک نماد ظاهری نیست؛ بلکه روایتگر مظلومیت کودک شیرخوارهای است که در اوج بیگناهی قربانی ظلم شد. بسیاری از نمادهای دیگر نیز هر کدام بخشی از تاریخ کربلا و پیامهای نهضت حسینی را برای مخاطبان بازگو میکنند. این نشانهها طی سالیان طولانی به ابزاری برای انتقال مفاهیم عاشورا تبدیل شدهاند و به ویژه برای نسل جوان، نقش آموزشی و فرهنگی مهمی ایفا میکنند.
نمادهایی که در هیئتها و مراسم سنتی عزاداری دیده میشوند، صرفاً اشیاء و سازههایی برای نمایش نیستند؛ بلکه زبان گویای یک فرهنگاند. فرهنگی که مفاهیمی چون ایثار، آزادگی، حقطلبی، مبارزه با ظلم و دفاع از ارزشهای انسانی را در خود جای داده است. حذف یا کمرنگ شدن این نمادها، اگر بدون توجه به کارکرد فرهنگی و تاریخی آنها صورت گیرد، ممکن است به مرور از غنای این میراث ارزشمند بکاهد.
البته حفظ نظم، امنیت و شأن مراسم عزاداری ضرورتی انکارناپذیر است و هیچ دلسوزی با قانونمندی و مدیریت صحیح مراسم مخالفتی ندارد. اما در کنار این ضرورتها، باید به حفظ هویت فرهنگی عاشورا نیز توجه داشت. آنچه از گذشتگان به ما رسیده، تنها مجموعهای از آیینها نیست؛ بلکه گنجینهای از مفاهیم، خاطرههای جمعی و ارزشهای اعتقادی است که قرنها با عشق و ارادت مردم حفظ شده است.
جان کلام آنکه پشت هر یک از نمادهای عاشورایی، فرهنگی بزرگ و پیامی عمیق نهفته است. این میراث ارزشمند به آسانی به دست ما نرسیده و حفظ آن وظیفهای همگانی است. اگر در پاسداری از این نشانهها و مفاهیم کوتاهی کنیم، ممکن است در آینده با عاشورایی مواجه شویم که کالبد آن باقی مانده، اما بخشی از روح و جلوههای فرهنگی آن رنگ باخته است. حفظ فرهنگ عاشورا، در حقیقت پاسداری از هویت، تاریخ و ارزش هایی است که قرنها الهامبخش آزادگان و حقطلبان بوده است.


