شفاخانه آبادی؛ بهرهبرداری نشده، مستهلک گردید!

آقاتقی، مرد دانای آبادی معدنآباد، سرش گرم حساب و کتاب بود و داشت اعداد و ارقام را با دقتی مثالزدنی بالا و پایین میکرد که ممل، مرد سادهدل آبادی، سر رسید.
ممل گفت: آقاتقی! این عبارتی که در روزنامه نوشتهاند یعنی چه؟
آقاتقی بدون اینکه سرش را از روی دفتر حساب بلند کند، گفت: کدام عبارت؟
ممل روزنامه را جلو آورد و گفت:همین! نوشته: «شفاخانه آبادی بهرهبرداری نشده، مستهلک گردید!» مگر میشود ساختمانی که هنوز افتتاح نشده، مستهلک شود؟
آقاتقی عینکش را روی بینی جابهجا کرد و گفت:چرا که نمیشود! ساختمان هم مثل آدمیزاد است. بر اثر گذشت زمان، حتی اگر کسی از آن استفاده نکند، ممکن است دچار فرسودگی و کهنگی شود. تازه، برای ساختمانها هم عمر مفید در نظر گرفتهاند.
ممل با تعجب پرسید:یعنی ساختمان هم بازنشسته میشود؟
آقاتقی گفت:یک جورهایی! مثلاً عمر استهلاک ساختمانهای بتنی را ۳۰ سال، ساختمانهای با اسکلت فلزی را ۲۰ سال و ساختمانهای آجری را ۱۰ سال در نظر میگیرند.
ممل چند لحظهای سکوت کرد، بعد چشمهایش گرد شد و گفت:پس آقاتقی! با این حساب، اگر ساختمان اسکلت فلزی بیمارستان ما هنوز افتتاح نشده باشد، فقط ده سال دیگر فرصت داریم که افتتاحش کنیم؛ وگرنه ممکن است موقع افتتاح، خودش مستهلک شده باشد!
آقاتقی که تازه متوجه عمق ماجرا شده بود، آرام روزنامه را از دست ممل گرفت و گفت:هیس! یواشتر حرف بزن!
ممل گفت:چرا؟
آقاتقی نگاهی به اطراف انداخت و آهسته گفت:مبادا کدخدا بفهمد! آخر ممکن است ناراحت شود و بگوید حالا که ساختمان مستهلک شده، باید برای بازسازیاش هم اعتبار بگیریم!
ممل با تعجب گفت:یعنی ممکن است یک روز برای افتتاح بیمارستان جشن بگیریم و فردایش برای بازسازی همان بیمارستان مراسم کلنگزنی برگزار کنیم؟
آقاتقی آهی کشید و گفت:در این آبادی، ممل جان، هیچ چیز غیرممکن نیست؛ فقط باید صبر داشته باشی!
ممل گفت:صبر برای افتتاح؟
آقاتقی گفت:نه! برای دیدن اینکه اول بیمارستان افتتاح میشود یا دوره استهلاکش!
و هر دو آرامآرام از کنار شفاخانهای که هنوز به بهرهبرداری نرسیده بود، گذشتند؛ ساختمانی که ظاهراً باید برای افتتاح عجله بیشتری از مردم آبادی داشته باشد!




