گفتگو با خانواده شهید " محمد رضا رنجبر": راه شهید حق است
از پس و پیشِ یک غیبت ۱۷ ساله، روایتِ برادری که در میان آتش جنگ و میانهی غبارِ بیخبری، به خاک سپرده شد. خواهر شهید محمدرضا رنجبر، با چشمانی گریان از روزهایی میگوید که برادرش، از کودکی در میانِ نبرد با نادانی و سیاست، بصیرت را انتخاب کرد و در نهایت در عملیات رمضان، راهی میانِ “پل صراط” و “گنبدِ جاویدان” شد.

به گزارش پایگاه خبری افق بافق؛" شهید محمد رضا رنجبر" متولد یکم شهریورماه 1343 در اواسط تابستان، در خانواده ای زحمتکش چشم به جهان گشود. وی تا مقطع ابتدایی درس خواند و در کنار آن، پدر خود را در مغازه داری یاری می کرد. در دوران انقلاب اسلامی در راهپیمایی ها حضور داشت و در محافل دینی و مذهبی شرکت داشت. "محمد رضا" پیرو خط امام و رهبری بود و در آغاز انتخابات ریاست جمهوری، با اینکه هنوز به سن قانونی نرسیده بود؛ خانواده و دیگران را از انتخاب بنی صدر برحذر داشت و با بینش کامل علیه او اقداماتی انجام می داد. با شروع جنگ تحمیلی، آموزش های نظامی را فراگرفت و راهی جبهه های حق علیه باطل شد. سرانجام در هفتم مرداد ماه 1361 در عملیات رمضان مفقود الاثر شد و پیکرش پس از سال ها همنشینی با آتش و باروت، کشف و به میهن بازگردانده شد. در این شماره به سراغ خواهر این شهید والامقام رفته و با وی به گفتگو نشستیم که در ادامه می خوانید:
زندگی نامه شهید محمد رضا رنجبر
"خواهر شهید" در ابتدای گفتگو به خبرنگار افق کویر گفت: "محمدرضا" فرزند دوم خانواده بود؛فردی زحمتکش، شجاع و بسیار کمک کار پدرم بود.
وی افزود: در مسایل سیاسی، بصیرت بالایی داشت. عکس های شاه و خانواده اش را از کتاب های درسی پاره می کرد و با عکس شاه، عروسک مضحک می ساخت که باعث خنده ما و اقوام می شد.
وی ادامه داد: با آغاز جنگ تحمیلی، دوباره فعالیت خود را آغاز کرد و در آن مدت نتوانست به دیدن خانواده بیاید.
عملیات توسط منافقین لو رفت
"خواهر شهید" درباره نحوه شهادت برادر خود گفت: در حمله رمضان، هنگامی که پیشروی کرده بودند، در شرق بصره توسط نیروهای بعثی محاصره شد و به شهادت رسید. بعدها گفته شد عملیات رمضان توسط منافقین به ارتش بعثی اطلاع داده شده بود.
17 سال چشم به راه
وی ادامه داد: " محمد رضا" حدود ۱۷ سال مفقود بود، مادر و پدرم در تمام این سال ها چشم به راه او ماند؛ تا اینکه با طی کردن مراحل قانونی، پیکر پاکش تحویل گرفته و به خاک سپرده شد.
قطعا هیچ اتفاقی برای تو رخ نمی دهد
وی در پاسخ به این پرسش که آیا شهید " محمد رضا رنجبر" به خواب شما یا دیگران آمده است؟ گفت: بله، خواب دیدم چهار نفر با هم در صف ایستاده ایم و بیابانی برهوت و خشک پشت سر ما است. جلوی صف، دره ای به عرض یک متر، بسیار عمیق، تاریکی قرار داشت و در آن سوی دره، خشت های کنار هم چیده اند، که رنگ گنبد امامزاده عبدا... را داشت و بسیار خوشرنگ و زیبا بود. من و همراهان باید یکی پس از دیگری از آن دره باریک عبور می کردیم که به آن" پل صراط" می گفتند. نفر اول با آسانی از آن گذشت؛ نفردوم به ته دره افتاد؛ نفر سوم در زمان طولانی و با سختی بسیار ادامه مسیر داد. به نوبت خود که رسید، با خودم گفتم اینکه کاری ندارد، از این عرض یک متر بر می گذرم. ناگهان ندایی آمد: اینجا جای خدعه و نیرنگ نیست؛ سپس به فکر فرو رفتم که چگونه رد شوم که ناگهان برادرم را آن طرف گنبد دیدم، گفت: خواهرجان دستت را به من بده. دستم را گرفت و پشت سر خودش کنار گنبد نشاند. هنوز میترسیدم، برادرم گفت: عزیز برادر اگر شانه به شانه من راه بروی، قطعا هیچ اتفاقی برای تو رخ نمی دهد که همان لحظه از خواب بیدار شدم.
راه شهید حق است
خواهر شهید که با چشمانی گریان ماجرای برادرش را روایت میکرد، با ناراحتی و اندوه افزود: از آن شب دیگر هرگز به خواب من نیامد، اما فهمیدم راه شهید حق است و باید آن را ادامه داد.
به امامزاده عبدا... بروید و برای امام حسین (علیه السلام) عزاداری کنید
وی درباره وصیتنامه شهید نیز گفت: برادرم نیز مانند سایر شهدا توصیه به حجاب می کرد و در پایان همه نامه ها یادداشت می کرد: "سیاهی حجاب، از سرخی خون شهدا برای دشمنان خطرناک تر است و شما مردم هیچگاه امام (ره)را تنها نگذارند. وی در نامه به خواهر و برادرش وصیت کرد: اگر پیکر من به دست شما نرسید، به امامزاده عبدا... بروید و برای امام حسین (علیه السلام) عزاداری کنید.
تلخ ترین روز زندگی او بود
خواهر شهید خاطرات برادرش را اینگونه روایت کرد: با اینکه نوجوان بود، بصیرت سیاسی بالایی داشت. به اطرافیان التماس می کرد که به بنی صدر رأی ندهید؛ او منافق است و ظاهرسازی می کند. دیگران او را مسخره می کردند و حتی چند بار تنبیه شد؛ اما باز هم با بصیرت و روشن بینی خود ادامه داد. آن روزی که بنی صدر رأی آورد، تلخ ترین روز زندگی او بود؛ گریه را در چشمانش دیدم و در حالی که اشک میریخت می گفت: دلم برای امام میسوزد و اما شیرین ترین خاطره برادرم، روز استقبال از حضرت امام (ره) در بازگشت از پاریس بود.
جهل و نادانی زخم زبان می زنند
خواهر شهید در پاسخ به این پرسش که دیدگاه شهروندان نسبت به خانواده شهدا چگونه است؟ گفت: بعضی ها از روی جهل و نادانی زخم زبان می زنند، برخی از سر دلسوزی و بعضی هم احترام می گذارند.
ایرانی قوی و سربلند بسازند
وی از مسئولان خواست: انشاءا... مسئولان با ادامه راه شهدا، ایرانی قوی و سربلند بسازند و خودشان هم عاقبت به خیر شوند.
در راه برادرم شک کرده بودم
وی در پایان گفت: برخی همیشه طلبکارند و هر مشکلی پیش می آید، به مسئولان ارشد نظام دشنام می دهند. این حرف ها نمک بر زخم خانواده های شهداست؛ حتی من که بچه بودم با این حرف ها در راه برادرم شک کرده بودم. ما مردم ایران همیشه قدردان مسئولانی هستیم که برای پیشرفت و قدرتمندتر شدن کشور تلاش می کنند و دعای خیر ما پشت سر آن مسئولان دلسوز است.
🗞 این خبر در شماره ۱۲۳۸ صفحه ۴ روزنامه چاپ شده است.




