اجتماعی

بلدیه، آسفالت و کمی صبر بیشتر! ‎وقتی بلوار، سهمیه خاک و گرد و غبار می‌شود!

زینب میرعلمیزمان مطالعه: ۱ دقیقهبافق
اشتراک‌گذاریایتاتلگرامواتساپایکس

در ادامه تأخیر در تکمیل آسفالت بلوار شهر و افزایش گردوخاک در مسیر تردد شهروندان، ممل در گفت‌وگویی طنز با آقاتقی این وضعیت را به تأخیر در پرداخت مسئولیت‌های اجتماعی شرکت‌های معدنی نسبت داد و گفت شهروندان میان کمبود بودجه شهرداری و انتظار برای تأمین اعتبار، چشم‌انتظار پایان این پروژه هستند.

بلدیه، آسفالت و کمی صبر بیشتر! ‎وقتی بلوار، سهمیه خاک  و گرد و غبار می‌شود!

‎ممل، جوان ساده‌لوح آبادی معدن‌آباد، در قهوه‌خانه آبادی نشسته بود و این‌بار حرف‌هایش را با آقاتقی، همان پیر جهان‌دیده و دانای آبادی، در میان گذاشت.

‎ممل گفت:

‎«یکی نیست به بلدیه آبادی معدن‌آباد بگه، آقا! شما که سرتاسر سال نگاهتان به بوستان بزرگ شهر است، خداوکیلی نمی‌شد آسفالت بلوار آبادی را کمی به تعویق می‌انداختید؟ یا حالا که شروعش کرده‌اید، چرا زود جمعش نمی‌کنید؟!»

‎آقاتقی که استکان چایش را آرام روی نعلبکی گذاشته بود، پرسید:

‎«حالا مگر چه شده ممل؟»

‎ممل گفت:‎«چه شده؟! من که با الاغم از این بلوار رد می‌شوم، می‌بینم جاده پر از گرد و غبار می‌شود! راننده‌ها هم هرچه از دهانشان درمی‌آید، نثار بلدیه می‌کنند!»

‎آقاتقی سری تکان داد و گفت:

‎«شاید بلدیه بودجه ندارد!»

‎ممل با تعجب پرسید:

‎«بودجه ندارد؟! پس این همه حرف و حدیث درباره آبادانی آبادی چه می‌شود؟»

‎آقاتقی گفت:«شاید بلدیه می‌خواهد با زبان بی‌زبانی به شرکت‌های معدنی آبادی پیغام بدهد؛ آهای شرکت‌های معدنی! اگر پول مسئولیت‌های اجتماعی را به موقع نمی‌دهید، این هم ثمره بی‌پولی!»

‎خاک بخورید تا پول برسد!

‎ممل که انگار تازه موضوع را فهمیده بود، گفت:

‎«یعنی ما باید خاک بخوریم تا پول برسد؟!»

‎آقاتقی خندید و گفت:‎«ظاهراً همین‌طور است! شما چند صباحی گرد و خاک بخورید، شاید پول مسئولیت‌های اجتماعی رسید، آن وقت بلدیه هم آسفالت را تمام می‌کند!»

‎ممل دستی به سرش کشید و گفت:

‎«آقاتقی! ما از بس خاک خوردیم، دیگر نمی‌دانیم ناهارمان را با خاک بخوریم یا خاک را با ناهارمان!»

‎آقاتقی گفت:

‎«ممل جان، این روزها باید صبر داشته باشی. شاید روزی برسد که هم پول مسئولیت‌های اجتماعی برسد، هم آسفالت تمام شود، هم راننده‌ها دیگر بدوبیراه نگویند و هم الاغ تو بدون گرد و خاک از بلوار عبور کند!»

‎ممل آهی کشید و گفت:

‎«خدا آن روز را نیاورد که الاغ من هم از مسئولیت اجتماعی شرکت‌های معدنی سهم بخواهد!»

اشتراک‌گذاریایتاتلگرامواتساپایکس

اخبار مرتبط

نظرات (۰)