زمینی که صاحبش را گم کرده بود"

پرونده با یک اختلاف قدیمی بر سر مالکیت زمین آغاز شد؛ اختلافی که ریشه آن به چند دهه قبل بازمیگشت. وقتی پرونده به دست من رسید، موکلم، مردی نابینا، به اتهام فروش مال غیر محکوم شده بود و حکم حبس، رد مال و جزای نقدی در انتظارش بود. در مرحله تجدیدنظر، عهدهدار وکالت او شدم.
با مطالعه پرونده، خیلی زود روشن شد که ماجرا به سادگی آنچه در رأی بدوی آمده بود، نیست. اسناد نشان میداد سالها پیش، مالک اولیه زمین آن را یک بار به شخصی فروخته و حدود ده سال بعد، همان زمین را دوباره به یکی از نزدیکان خود واگذار کرده بود. از همینجا دو سلسله معامله شکل گرفته بود؛ دو زنجیره که سالها بعد در یک نقطه به هم رسیدند و اختلاف مالکیت را رقم زدند.
موکل سالها بعد و بر اساس یکی از همین زنجیرههای معاملاتی، ملک را خریداری و سپس آن را منتقل کرده بود. او خود را مالک میدانست و در پرونده نیز دلیل روشنی که نشان دهد هنگام معامله میدانسته ملک متعلق به دیگری است، وجود نداشت. با این حال، اختلافی که ریشه آن به معاملات بسیار قدیمی بازمیگشت، سرانجام رنگ کیفری گرفته بود.
در بررسی پرونده، به نظریه هیئت کارشناسی نیز رسیدم که برخلاف نظریه اولیه، اعلام کرده بود اسناد هر دو سلسله معاملات با محل مورد اختلاف مطابقت دارد. این موضوع برای دفاع اهمیت زیادی داشت و نشان میداد که با یک اختلاف پیچیده در سوابق مالکیت روبهرو هستیم، نه یک ماجرای روشن کیفری.
اما مهمترین نکته، تاریخها بود.
معاملهای که مبنای اتهام قرار گرفته بود، سالها پیش انجام شده و شکایت نیز پس از گذشت مدت طولانی مطرح شده بود. به همین دلیل، در لایحه تجدیدنظر، در کنار ایراد به احراز نشدن سوءنیت کیفری، موضوع مرور زمان را نیز بهطور جدی مطرح کردم.
دادگاه تجدیدنظر دفاعیات و محتویات پرونده را بررسی کرد و در نهایت، با پذیرش ایراد مرور زمان، قرار موقوفی تعقیب صادر شد.
برای من، پایان این پرونده فقط پایان یک اختلاف قدیمی بر سر زمین نبود. پشت آن حکم، زندگی یک انسان قرار داشت؛ مردی نابینا که در میان دو زنجیره قدیمی معاملات گرفتار شده و در معرض تحمل مجازاتی سنگین قرار گرفته بود. با صدور قرار موقوفی تعقیب، او از ادامه تعقیب کیفری و مجازات رهایی یافت و بار سنگینی که مدتی بر دوش او بود، کنار رفت.
گاهی در پروندههای پیچیده، راه نجات در پیدا کردن سندی تازه نیست؛ در خواندن دقیق همان اسنادی است که از ابتدا در پرونده وجود داشتهاند.
در این پرونده، تاریخها سخن گفتند.
در این پرونده، تاریخها سخن گفتند؛ و سرانجام، مرور زمان به یاری مردی آمد که سالهاست جهان را نمیبیند، اما حق داشت زندگیاش را پشت میلههای زندان نبیند.
حسام الدین نعیمی بافقی
وکیل پایه یک دادگستری و مشاور حقوقی




