سرگرمی
-
جدال میراب بر سر آب قنات
«ممل» گفت: هوای آبادی خیلی گرم شده و انگار از آسمان آتش می بارد؛ خدا رحمی به حال ما کند…
بیشتر بخوانید » -
این است فرجام ندانم کاری
«ممل» گفت: «آقاتقی» شنیده اید که در آبادی؛ «بلدیه چی» زنگش کر شده است، از او بوی و بری نمی…
بیشتر بخوانید » -
شهریه مکتب خانه
«ممل» در حالی که پرونده فرزندش را در دست گرفته بود. خوشحال به مکتب خانه آبادی وارد شد. آخر هرجا…
بیشتر بخوانید » -
به کجا چنین شتابان
«ممل» این دو بیت شعر حضرت سعدی را زیر لب زمزمه می کرد و می گفت: آن شنیدستی که در…
بیشتر بخوانید » -
خروس بی موقع همسایه
روزی روزگاری«مش رمضون» که از روستا برای اولین بار به شهرمی رفت باخود خروسی برد تا وقتی به خانه رفیق…
بیشتر بخوانید » -
منابع آب آبادی در خطر است
«آقاتقی» به ممل گفت: شنیده ام که کارگزار معدن آباد طرحی بنیان نهاده است، که اراضی بالا دست آبادی را…
بیشتر بخوانید » -
برگی یافته شده از تاریخ آبادی معدن آباد
” ممل “ با صدای بلند گفت: ایها الناس! این چه روزگاری شده است!چرا مردمان چنین شده اند!برای چه ”…
بیشتر بخوانید » -
مقصر کیست؟
«ممل»گفت: شکر خدا باران در آبادی معدن آباد به نسبت سالیان پیش باریدن گرفت و بهتر شد و اهل آبادی…
بیشتر بخوانید » -
تهی شدن خزانه بلده چی
«ممل» گفت «آقاتقی»شنیده اید که «بلده چی» سرآسیمه خود را به «آمیرزا» رسانده و داد و هوار راه انداخته که…
بیشتر بخوانید » -
صورت محضری بر سیاهه های پیشین
آورده اند که در آبادی «معدن آباد» جمعی از کارگران دست از کار کشیدند که ایها الناس بیایید و ببینید…
بیشتر بخوانید »